خانه موزه سیمین و جلال

خانه موزه سیمین و جلال؛ مهمان ناخوانده می‌پذیرد!

گذری بر تاریخ در خانه موزه سیمین و جلال شاید کمتر جایی در تهران مانند خانه موزه سیمین و جلال هویت منحصر به فرد خودش ادامه مطلب

گذری بر تاریخ در خانه موزه سیمین و جلال

شاید کمتر جایی در تهران مانند خانه موزه سیمین و جلال هویت منحصر به فرد خودش را داشته باشد. خانه‎ای که با عشق مردی برای همسرش ساخته شد. این روزها دیگر خبری از این خانه ها، از ساکنان همیشگی یک محل و همسایگانی که هم را بشناسند و هنگام گذر از کوچه با همدیگر سلام و علیک داشته باشند، نیست. ولی هنوز رد پای چندتایی از این خانه ها در بعضی کوچه های شهر باقیست.

خانه موزه سیمین و جلال در یک کوچۀ بن بست قرار گرفته است. کوچه‎ای در منطقه‎ای که کمتر می‎شود اسم آن را کوچه گذاشت. زمینی که وقفی بود و شاید در یکی از گردش‎های روز جمعه در شمیران، زوج جوان و تازه ازدواج کرده به این نتیجه رسیدند که آن زمین را اجاره کنند. تا جلال دست بجنباند و در آنجا آلونکی برای زندگی‎شان علم کند، چند سالی گذشت.

قصۀ یک زمین وقفی که مأمن عشق و ادبیات ایران شد

آن قدیم‎ها مراتع و زمین‎های هر آبادی به خان و یا اهالی سرشناس آنجا تعلق داشت. گاهی این زمین‎ها را وقف می‎کردند. مخصوصاً اگر در آن حوالی امامزاده، مسجد، تکیه و یا هیئت مهمی بود. زمینِ خانه موزه سیمین و جلال هم جزء موقوفات بود. رسم بود که زمین‎ها را به افراد اجاره می‎دادند و اجاره‎اش را هر سال می‎گرفتند. آن فرد هم می‎توانست در زمینش خانه‎ای بسازد، درختی بکارد و کشاورزی کند.

آن اوایل که جلال زمین خانه موزه سیمین و جلال را خریده بود و هنوز سودای ساخت خانه به سرش نزده بود، باید هر سال مبلغ اجاره را به متولی زمین می‎داد. چند سالی که گذشت و هزار و صد تومان بالای اجارۀ زمین داد مصمم شد تا از آن بهره‎برداری کند. و حداقل به قول خودش پول علف گوسفندان دیگران را نداده باشد.

سفر یار به آمریکا، اولین جرقۀ ساخت خانه موزه سیمین و جلال

قبل از ساخت خانه موزه سیمین و جلال، این زوج هم مثل هر زوج جوان دیگری مجبور بودند که در خانۀ استیجاری زندگی کنند و خدا می‎داند چه سختی‎ها را تحمل کردند. سختی‎هایی که صاحبخانۀ ملعونشان به قول جلال به آن‎ها تحمیل کرده بود. او امیدوار بود در این خانه، اوقات بهتری را با همسرش بگذارند.

قصۀ خانه موزه سیمین و جلال از آنجایی شروع شد که سیمین برای گذراندن یک دورۀ آموزشی به استنفورد سفر کرد. آن هم وقتی که تنها کمی بیش از دو سال از ازدواجشان گذشته بود. البته در این دو سال مثل همۀ آدم‎ها اختلافات خودشان را هم داشتند.

ولی عشق و علاقۀ بینشان آنقدر زیاد بود که لگد به این دعواهای کوچک بزند و درد جدایی و فراق را برای هر دویشان سخت کند. و اینطور می‎شود که هر روز برای هم می‎نوشتند. از خاطراتشان، نقشه هایشان برای آینده و دلتنگی‎هایشان. هر کدام برای دیگری تأکید می‎کرد که مبادا آن دیگری فراموشش کند. و سیمین می‎نویسد “یادم به آن جمعه های شمیران می‎افتد و جلال چقدر این دوری ناگوار است. باور کن تابش را ندارم”.

و جلال به فکر ساخت خانه موزه سیمین و جلال می‎افتد. در همان زمین وقفی. حتی اگر “مختصر و محقر” باشد. ساختمانی که دومین مشغلۀ بزرگ او بعد از خودِ سیمین، هنگام دوری او می‎شود. و دوست دارد که تا برگشت همسرش، خانه تکمیل شده باشد و زندگی‎شان را در آنجا شروع کنند.

فراز و فرودهای ساخت خانه موزه سیمین و جلال

خانه موزه سیمین و جلال که امروز در بن بست ارض، پلاک ۱ واقع شده است، از اول به همین حال و روز نبود. آن روزها شمیران منطقه‎ای در حومۀ شهر تهران بود. یک منطقه با چند روستا که بزرگترینشان تجریش و گل سرسبد آن امامزاده صالح و بازار آن بود. هنوز هم قدیمی‎های تجریش وقتی می‎خواهند به بازار تهران بروند، می‎گویند می‎خواهیم به شهر برویم.

شمیران زمستان‎های سخت و پربرفی داشت. از آبان ماه برف می‎بارید و سرمای آن استخوان سوز بود. هنوز خبری از آب لوله کشی و برق نبود. حمل مصالح و ساخت خانه کم، هزینه نداشت. ولی دلگرمی آن روزهای جلال که بی سیمین می‎گذشت، ساخت این خانه و نقشه کشیدن برای آن بود.

جلال بیش از دویست نقشه برای خانه موزه سیمین و جلال می‎کشد. مضیقۀ مالی در کنار پولی که باید هر ماه برای سیمین به آمریکا می‏‎فرستاد. و اجارۀ خانه و خرج برای نوکری که بنا بود بعدها در شمیران کنارشان بماند و به کارهای خانه برسد، حسابی جلال را کلافه کرده بود. به قولی دخل و خرجش با هم نمی‎خواند و چند باری تصمیم داشت تا کار ساختمان خانه را کنار بگذارد. ولی بالاخره عشق و علاقه کار خودش را کرد و کلنگ این خانه هم به زمین خورد.

طبیعت و نیما، غنیمتی برای سیاحت و مصاحبت

جلال نگران بود که محبوبۀ شیرازی‎اش نتواند سختی راه و فاصلۀ زیاد خانه موزه سیمین و جلال با شهر را تحمل کند. سیمین دانشور از خانواده‎ای متمول بود. پدرش پزشک بود و با اینکه درد یتیمی را در اوایل جوانی چشید ولی تا وقتی که پدر زنده بود، نگذاشت فرزندانش روی سختی را ببینند.

از آن طرف سیمین لحظه شماری می‎کرد تا خانه زودتر ساخته شود. تا پس از بازگشت به خانۀ خودشان بروند. سیمین برای جلال نوشت که در آمریکا، آدم حسابی اصلاً در شهرها زندگی نمی‎کنند. شهر برای کار است، نه زندگی. بلکه در شهرهای اطراف ساکن می‎شوند. به نظر او هم شمیران محلی مناسب برای زندگی بود.

نگرانی هم از بابت رفت و آمد به شهر نداشت. از شهر تا آنجا فقط سه ربع ساعتی با اتوبوس راه بود. و چه چیز از این بهتر که در شمیران طبیعت دم دستشان بود. و مهم‎تر آنکه فرصت همسایگی نیما یوشیج را هم داشتند.

نقشۀ خانه موزه سیمین و جلال: داستان خطوطی که با جوهر دلدادگی رسم شد

در روزگاری نه چندان دور، در همین تهران خودمان، درست زمانی که خانه موزه سیمین و جلال ساخته شد، خیلی‎ها خانه ‎هایشان را خودشان می‎ساختند. قبل از اینکه کار و بار بساز و بندازها بالا بگیرد، وقتی دختر و پسری با هم ازدواج می‎کردند، مدتی را یا مستأجر خانۀ پدری یا یک موجر دیگر بودند. بعد سرمایه‎ای فراهم می‎کردند. زمینی می‎خریدند. باز هم پولی روی هم می‎گذاشتند و یا از اعتبارشان استفاده می‎کردند و قرض می‎گرفتند و در نهایت خانه‎ای می‎ساختند.

خانه موزه سیمین و جلال طوری ساخته شده است که بتوان باز هم آن را گسترش داد. کلا این خانه ها طوری ساخته می‎شد که بتوان بعدها آن را تکمیل کرد. جمعیت خانه که اضافه می‎شد، از گوشه و کنار، اتاق‎هایی سر در می‎آورند. خانه ها برای یک عمر زندگی ساخته می‎شد. سعی بر آن بود تا تمام احتیاجات خانواده در نظر گرفته شود. مهندس کمتر بود و بیشتر کار دست معماران بود. معمارانی که مشتری‎شان را می‎شناختند و حاضر بودند قسطی هم برایشان کار کنند. مردها هم در تمام مدت قدم به قدم در کنار کارگران و معماران کار می‎کردند.

نقشۀ اولیۀ خانه موزه سیمین و جلال هم اینطور کشیده شد. اولین نقشه را جلال در آبعلی کشید. وقتی که سیمین به شهر رفته بود و جلال تنها بود. جلال نقشه را به یک معمار نشان می‎دهد. این نقشه صدها بار تغییر می‎کند و آخر به همت جلال و یک معمار نقشۀ نهایی بر روی زمین پیاده می‎شود. سیمین هم از نقشه های خانه های آمریکایی برای جلال می‎فرستد. و راهکارهایی که می‎شد با آن حمام سر خانه داشت. جلال هم به دنبال تأمین آب خانه در تمام سال و گرم نگه داشتن خانه بود. ولی خب در زمین وقفی آخرش می‎شد ده هزار تومان خرج کرد. البته با توجه به بودجۀ اولیۀ آن‎ها، از این بیشتر هم امکان خرج کردن نبود.

بخش‎های مختلف خانه موزه سیمین و جلال

با آن زمستان‎های سرد و سخت شمیران، لازم بود که خانه به خوبی گرم شود. تمهید جلال این بود که ساختمان تا آنجا که می‎شود راحت باشد. حمام آن را بتوان گرم نگه داشت. خانه در طول روز از نور خورشید بیشترین استفاده را کند. و مصرف انرژی در آن بهینه باشد.

با این دغدغه های آقای نویسنده، او شروع به طراحی خانه موزه سیمین و جلال کرد. تصمیم گرفت تا پنجره‎های خانه بزرگ باشد. یک آب انبار در کنار ساختمان بسازد که بتوان با پمپ آب آن را به منبع زیر شیروانی برد و بعد هم با سوخت آن را گرم کرد. حمام و آشپزخانه کنار هم باشد که هر دو بتوانند از آب گرم استفاده کنند. خانه پر از گنجه باشد برای ظروف، لباس و کتاب تا دیگر مجبور نباشند از هر وسیله‎ای برای کمد استفاده کنند. یک اتاق کوچک هم برای کلفت یا نوکرشان داشته باشند.

خانه موزه سیمین و جلال طبیعتی زیبا دارد. وقتی دو نفر آنقدر عاشق طبیعت باشند که حاضر باشند هر سختی را به جان بخرند و از امکانات شهری دور شوند و در یک روستا سکنی گزینند. حتماً فضای سبز در خانه‎شان حرف اول را خواهد زد. زوج جوان دوست داشتند بیشتر فضای خانه‎شان، حیاطی سرسبز باشد. مخصوصاً آنکه سیمین شیرازی بود و “خوشا شیراز و وصف بی مثالش”. جلال پیش از شروع ساختمان، تصمیم داشت نهال‎هایش را بکارد و باغچۀ خانه‎شان را باصفا کند.

خانه موزه سیمین و جلال و ذوق و شوق یک عروسی دیگر

کمتر زوجی مثل جلال و سیمین سیگنال‎های ذهنی‎شان با هم، هماهنگی دارد. به قول سیمین دلبستگی‎شان به خاطر این بود که امواجی که از مغزشان به یکدیگر می‎رسید خوشایند طرف دیگر بود. شاید به خاطر همین بود که اولین خواننده و منتقد نوشته های یکدیگر بودند. در کار و زندگی همپا و همیار بودند. و حتی پس از مرگ جلال، سیمین در همان خانه و در کنار خاطرات جلال زندگی کرد.

جلال در یک نامه اشارۀ کوتاهی می‎کند که بعد از برگشت سیمین درست مثل شب عروسی‎شان دست او را می‎گیرد و به خانه نو می‎برد. سیمین هم دل به دل او می‎دهد و از زندگی جدیدشان می‎نویسد. اینکه دوباره با هم عروسی می‎کنند. از نو زندگی‎شان را می‎سازند. شاید اگر این دوری یک ساله میان سیمین و جلال نبود هیچ گاه خانه موزه سیمین و جلال اینطور ساخته نمی‎شد. خانه‎ای که هر آجر آن، نمایی از عشق جاودانۀ این زوج است.

مختصری از زندگی سیمین دانشور

سیمین دانشور متولد اردیبهشت ۱۳۰۰ در شیراز و متوفای اسفند ۱۳۹۰ در تهران است. او از اولین نویسندگان زن ایرانی است که سبک ساده نویسی را ترویج داد. برخی او را همپای جمالزاده دانسته‎اند. از دورۀ دبیرستان و نوجوانی استعداد نویسندگی خود را نشان داد. و این برای او که در خانواده‎ای فرهنگی رشد یافته بود، چندان دور از انتظار نمی‎نمود.

پدرش محمدعلی دانشور ملقب به احیا السلطنه، پزشک و مادرش قمر السلطنه حکمت نقاش بود. با اینکه بسیاری پیشینۀ خانوادگی جلال و سیمین را از دو طبقۀ جدا می‎دانند ولی خانوادۀ مادری سیمین هم به یک روحانی سرشناس می‎رسیدند. و همین به شباهت بیشتر آن‎ها منجر شده است.

مادر سیمین با واسطۀ “صدر شایسته” شاگرد کمال الملک بود. دخترعموی علی اصغر حکمت بود. احیا السلطنه هم در آلمان و فرانسه تحصیل کرده بود. سیمین سومین فرزند خانواده بود. یکی از خواهران او به نام ویکتوریا، همان کسی است که خانه موزه سیمین و جلال را به شهرداری فروخت تا تبدیل به یک مکان فرهنگی برای عموم مردم شود.

سیمین جوان پیش از ازدواج با جلال آل احمد

سیمین در مدرسۀ مهر آیین شیراز تحصیل کرده بود. زبان انگلیسی و سوارکاری را به خوبی آموخته بود. در امتحانات پایانی دبیرستان رتبۀ اول کشوری را کسب کرد. وقتی هنوز شاگرد دبیرستانی بود، اولین نوشته‎اش در یک روزنامه در شیراز منتشر شد. او از زیبایی های طبیعت شیراز و فضای مردمی آن خاطرات خوبی داشت. تا اینکه در سال ۱۳۱۷ به همراه خواهر و برادرش به تهران مهاجرت کرد.

در آنجا در یک شبانه روزی آمریکایی مشغول به تحصیل شد. بعد هم در دانشگاه تهران و رشتۀ زبان و ادبیات فارسی پذیرفته شد و در دانشسرای عالی که امروز باغ موزۀ نگارستان است، با پروین اعتصامی که در آن زمان کتابدار آنجا بود آشنا شد. کتابخانۀ دانشسرای عالی در ضلع شمالشرقی باغ موزۀ نگارستان قرار دارد.

بعد از مرگ پدرش مجبور شد برای امرار معاش در رادیو کار کند. بعد هم به چاپ داستان و مقاله و ترجمه در مطبوعات پرداخت. در سال ۱۳۲۷ اولین اثر او با نام “آتش خاموش” منتشر شد. در خانه موزه سیمین و جلال آثار او ارائه شده است. وی در همین سال هم با جلال آشنا شد.

مختصری از زندگی جلال آل احمد

سید جلال الدین سادات آل احمد، متولد آذرماه ۱۳۰۲ در تهران و متوفای شهریور ۱۳۴۸ در اسالم گیلان است. او در یک خانوادۀ مذهبی و متمول به دنیا آمد. با این حال طبق رسم و رسوم آن زمان، از همان نوجوانی برای کار به بازار رفت. در واقع استعداد او در ساختن خانه موزه سیمین و جلال و نقشه کشی‎هایش بی ارتباط به این فعالیت‎هایش در دوران نوجوانی نیست. او مدتی سیم کشی برق می‎کرد و بعدها هم این کار را برای کسب درآمد ادامه داد.

با اینکه پدرش انتظار داشت تا او در علوم مذهبی تحصیل کند. ولی از آنجایی که دستش در جیب خودش بود به راحتی توانست هزینۀ تحصیل شبانه در دارالفنون را با یک سال کار فراهم کند. در سال ۱۳۲۲ از دبیرستان فارغ التحصیل شد. در همین ایام بود که با کسروی و عقاید حزب توده آشنا شد. پدرش او را به اصرار به نجف فرستاد تا علوم دینی بخواند. ولی این هم بر روح سرکش و جستجوگر او چاره نشد و بعد از چند ماه به ایران بازگشت. و به تحصیل در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی مشغول شد.

در سال ۱۳۲۴ داستان‎های کوتاه جلال با عنوان “زیارت” منتشر شد. با این حال او به طور عمده مشغول فعالیت در حزب توده بود و برای آن‎ها قلم می‎زد و سیاسی می‎نوشت. سبک او را باید رئالیسم سوسیالیستی دانست. در سال ۱۳۲۶ در آموزش و پرورش استخدام شد. سال بعد هم در مسیر اصفهان به تهران با سیمین دانشور ملاقات کرد.

داستان یک آشنایی به ساخت خانه موزه سیمین و جلال انجامید

شنیدن این آشنایی از زبان سیمین دانشور لذت دیگری دارد. سیمین که روزهای جدایی را با یاد جلال در آمریکا می‎گذراند، با دیدن زوج‎های جوان، یاد خاطراتش با جلال را زنده می‎کرد. او برای جلال از آشنایی‎شان می‎نویسد. روایتی که به قول خودش با تمام جزئیات در ذهنش مانده است.

جلال درست زمانی سر راه سیمین قرار می‎گیرد که او از زندگی خسته و دلزده بود. می‎خواست از ایران برود و دیگر هیچ وقت باز نگردد. مثل تمام ایرانی‎های آمریکانیزه شده. ولی قسمت بود که او و ویکی به اصفهان بروند. و موقع برگشت در اتوبوس چشمش به جلال بیفتد. وقتی که او برای دو کودک قصه می‎گفت. و صحبتی که خیلی زود به خاطر علایق مشترکشان گل می‎اندازد. و ناگهان می‎بینند که به تهران رسیده‎اند.

و ای داد که دل دختر شیرازی رفته بود و پسر تهرانی هم بی‎قرار دختر بود. در روزگاری که سیمین با سختی فقر و بیماری مادرش دست و پنجه نرم می‎کرد، جلال با همۀ محبت و صمیمیت در کنار او بود. دست آخر این مراقبت‎ها و حمایت‎ها دو نفر را آنقدر به هم وابسته کرد که دو سال بعد در سال ۱۳۲۹ با یکدیگر ازدواج کردند.

روشنفکری و ادبیات، تاریخ خانه موزه سیمن و جلال

خانه موزه سیمین و جلال، خانه‎ای پر بار است. خانه‎ای که در آن ادبیات روشنگری و روشنفکری ایران شکل گرفته است. داستان‎ها و متن‎های ادبی پدید آمده‎اند که در نوع خود بی‎نظیر و پیشتاز بوده است. درست پیش از ساخت این خانه با وقوع قضیۀ اشغال آذربایجان توسط شوروی، جلال از حزب توده جدا شد.

او که به اندیشه های مارکسیست برای حل مشکلات ایران اعتقاد داشت، حزب چپ مستقلی را تأسیس کرد. این حزب باز هم دچار انشقاق شد و در نهایت در سال ۱۳۳۲ جلال فعالیت‎های حزبی را کنار گذاشت. از این زمان بیش از پیش به نویسندگی و ادبیات روی آورد.

سال ۱۳۳۲ ساختمان خانه موزه سیمین و جلال به اتمام رسید. زوج جوان به آنجا رفتند و در همسایگی نیما مستقر شدند و درست همانطور که سیمین گفت مصاحبت با نیما فرصتی برای آشنایی بیشتر در اختیارشان گذاشت. جلال هم برای امرار معاش به کار معلمی در مدارس شمیران پرداخت.

تحولات سیاسی دهۀ چهل، دهۀ روشنگری

پس از کودتایی که حذف مصدق انجامید، سمت و سوی فعالیت‎های سیاسی بار دیگر به شناخت خویش برگشت. در آن زمان بسیاری از مردم دریافتند که نمی‎توان با اتکا به نسخه های غربی به استقلال دست یافت. و همین شد که روشنفکرانی چون جلال آل احمد و علی شریعتی به فکر بازگشت به خویشتن افتادند.

آن‎ها از غربزدگی و الیناسیون فرهنگی گفتند. آنچه که هویت ایرانیان را تهدید می‎کرد. غرب با همۀ پیشرفت‎هایش خوب بود. ولی این نباید به تقلید از فرهنگ غرب منجر می‎شد. در سال ۱۳۴۱ کتاب ماه کیهان، بخش‎هایی از مقالۀ مفصل غربزدگی را منتشر کرد و نتیجۀ آن توقیف مجله بود.

ولی فعالیت‎های جلال آل احمد ادامه یافت و او کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران را نوشت. کتابی که تا امروز یکی از بهترین مراجع شناخت جریان روشنفکری در ایران است. از اینجاست که آل احمد به سمت سنت باز می‎گردد. بازگشتی که با کوله‎باری از تجربه همراه است. او سنت را برای روزگارش قابل استفاده می‎کند و آن را از شکل و شمایلی تاریخی در گذشته بیرون می‎آورد.

سفرها و خانه موزه سیمین و جلال که پناهگاه امن آنان بود

در این سال‎ها خانه موزه سیمین و جلال مأمن این زوج بود. همان مدینۀ فاضله‎ای که قصد داشتند تا در جامعۀ خود بسازند ولی نتوانستند. پس به قول جلال به خانواده و خانه‎شان پناه بردند. در دهۀ چهل، جلال سفرهای زیادی کرد و این بار سیمین در خانه چشم انتظار او بود و برایش نامه می‎نوشت. البته سفرهای دو نفره‎ای هم داشتند.

شهرت جلال و سیمین در اوج خود بود که جلال درگذشت. برخی عقیده داشتند که او را کشته‎اند و برخی به تأسی از سیمین دانشور مرگ او را ناشی از مصرف بیش از حد نوشیدنی‎های الکلی که جلال به آن اعتیاد داشت می‎دانستند.

در خانه موزه سیمین و جلال کتابی چون سووشون پدید آمد. کتابی که انتشار آن با مرگ جلال در یک سال بود. این کتاب شاهکار ادبی سیمین به حساب می ‎آید. کتابی که دورتر از افکار ضد استعماری جلال نیست و نشان می‎دهد که این زن و شوهر تا چه اندازه در فکر و عقیده مشابه هم بودند. و در نتیجه توانستند در کنار هم چنین ادبیات روشنگرانه‎ای را به جامعۀ ایران عرضه کنند.

ساعات بازدید و مکان خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل احمد

در سال ۱۳۹۳ خانه موزه سیمین و جلال توسط شهرداری خریده شد. مشکلات حقوقی بر سر مالکیت خانه، باعث شد که تا سال ۱۳۹۷ بازگشایی آن به روی عموم به تأخیر بیفتد. در ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ همزمان با سالروز تولد سیمین دانشور خانه موزه سیمین و جلال افتتاح شد.

برای بازدید از خانه موزه سیمین و جلال باید از قبل وقت داشته باشید. بدین منظور لازم است با شماره ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹ تماس بگیرید. روزهای بازدید از شنبه تا چهارشنبه به جز ایام تعطیل رسمی است. ساعات بازدید به صورت سانس‎های یک ساعته در نظر گرفته شده است. ساعات ۱۰ – ۱۱، ۱۱ – ۱۲، ۱۴ – ۱۵ و ۱۵- ۱۶٫

آدرس خانه موزه سیمین و جلال: میدان قدس، خیابان باهنر، خیابان دزاشیب، خیابان رمضانی، خیابان رهبری، کوچۀ پسندیده، بن بست ارض. می‎توان از خیابان شریعتی هم به آن دسترسی داشت.

سوالات متداول

آدرس خانه موزه سیمین و جلال.

میدان قدس، خیابان باهنر، خیابان دزاشیب، خیابان رمضانی، خیابان رهبری، کوچۀ پسندیده، بن بست ارض. می‎توان از خیابان شریعتی هم به آن دسترسی داشت.

ساعت بازدید از خانه موزه سیمین و جلال؟

از شنبه تا چهارشنبه از ۱۰ تا ۱۶٫ نکته مهم ای است که قبل از رفتن باید وقت قبلی داشته باشید. برای گرفتن وقت به شماره ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹ تماس بگیرید.

7 دیدگاه در خانه موزه سیمین و جلال؛ مهمان ناخوانده می‌پذیرد!

  1. به طور اتفاقی تابلو خانه ی سیمین و جلال رو دیدم پی تابلو رو گرفته و خودمو رسوندم به این خونه ی عشق و زیبایی .مرسی از بانوی راهنما که حس خوب این خونه ی زیبا رو دوچندان کردن با توضیحات و لبخند مهربونشون

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


*